به شکرانۀ یک نفس با تو بودن

همه عمر را از تو خواهم سرودن

 

سرودم تو را بارها، خود گواهي

نه در روز مرگت، كه در زنده بودن

 

اگرچه در اقلیم روم تغزّل

تو خود قيصري بي‌نياز از ستودن

 

پس از تو ندانم چه شعري، چه شوري

غبار غم از سينه خواهد زدودن

 

چه دستي به سبك اشارات قيصر

گره خواهد از زلف معني گشودن

 

چه كس با كنايات رندانه هر دم

به مفهوم هر واژه خواهد فزودن

 

سخن چيست بعد از تو؟ بيهوده گفتن

غزل چيست؟ دندان به نشخوار سودن

 

دگر قيصری چون تو مادر نزايد

كه پاكش چو يوسف توان آزمودن

 

كنون اي رهاكرده گيسو به بالين

خوشت باد در مصر معنا غنودن 

افشین علاء